فکر نمی کردم آدم پنهان کاری بشم ولی شدم ، خیلی چیزها هست که در وبلاگ نمی نویسم ، این روزها برام متفاوته .تقریبا دارم از خانمم جدا می شم ، حس و حال طلاق را تجربه نکرده بودم ، اصلا کار آسونی نیست ، سی سال خاطره ، سی سال کم و کاستی ها ، خوشی ها ، ناراحتی ها و حالا جداییدرست نمی دونم بعدش چی می شه ، زندگی قوی تر از ماست یا ما برنده این بازی می شیم ، به نظر می رسد هر کدوم از ما صبورتر باشیم برگ برنده دستمونه.تلاش می کنم فرود آرامی داشته باشیم ، خیلی چیزها هست که باید حفظ بشه ، خیلی چیزهای شکننده و نازک وجود داره که باید ازش بدرستی محافظت بشه ، قبلا می گم با هم خوش هستید زندگی کنید ، نا خوش هستید خب جدا بشید ولی انگار این یک حرف کلیست اینطوری نمی شه به داستان نگاه کرد ، می شه از یک فرد جدا شد ولی از خیلی از مسئولیت ها نمی شه جدا شد . دیگه روال زندگی به اون نقطه بی مسئولیتی و بدون دغدغه برنمی گردهحالا ببینم چطور می شه بازم می نویسم
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: چهارشنبه
31 مرداد
1403 ساعت: 18:52